ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

207

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) حاضرند و هر دعايى كه آنان بكنند فرشتگان آمين مىگويند ، بنابر اين براى خود دعاى خير كنيد . سپس عرضه داشت : پروردگارا گور ابو سلمه را براى او گشاد گردان و آن را روشن و نورانى قرار بده ، خداوندا پرتو او را بزرگ فرماى ، گناهش را ببخش ، خدايا درجه او را ميان هدايت‌شدگان افزون فرماى و براى بازماندگان او خود جانشين باش و اى پروردگار جهانيان ما و او را بيامرز . آن گاه فرمود : چون روح از بدن بيرون مىرود چشم او را دنبال مىكند ، آيا نديديد چشمانش چگونه به سويى دوخته بود ؟ ارقم بن ابو ارقم ابن اسد بن عبد الله بن عمر بن مخزوم ، مادرش اميمة دختر حارث بن حباله بن عمير بن غبشان از قبيلهء خزاعه است ، دايى او هم نافع بن عبد الحارث خزاعى حاكم عمر در مكه است . كنيه ارقم ابو عبد الله بود ، و نام پدرش عبد مناف بود ، و كنيه جدش اسد بن عبد الله ابو جندب بود . فرزندان ارقم عبارت‌اند از عبيد الله كه مادرش كنيزى بود و عثمان كه مادر او هم كنيز بود و اميّه و مريم كه مادرشان هند دختر عبد الله بن حارث از خاندان اسد بن خزيمه بود ، و صفيه كه مادرش كنيز بود ، از نوه‌هاى ارقم بيست و چند تن از فرزندان عثمان بن ارقم را نام برده‌اند كه بعضى از ايشان از سالها پيش در شام زندگى مىكنند ، ولى فرزندان عبيد الله بن ارقم نيست و نابود شده‌اند . محمد بن عمران بن هند بن عبد الله بن عثمان بن ارقم بن ابى ارقم مخزومى ، از پدرش از يحيى بن عمران بن عثمان بن ارقم ، از قول پدر بزرگش عثمان بن ارقم نقل مىكرده كه مىگفته است * من فرزند هفتمين مسلمانم ، پدرم نفر هفتمى بود كه مسلمان شد و خانه‌اش در مكه كنار كوه صفا قرار داشت ، و آن همان خانه‌اى است كه پيامبر ( ص ) در آغاز اسلام آن جا بود و همان جا مردم را به اسلام دعوت مىفرمود و گروه زيادى آن جا مسلمان شدند . و پيامبر شب دو شنبه‌اى همان جا فرمود : خدايا اسلام را با يكى از اين دو مرد ، هر كدام كه در نزد تو محبوب‌ترند يارى ده و آن را عزيز گردان . عمر بن خطاب يا عمرو بن هشام ( ابو جهل ) ، و فرداى آن شب صبح زود عمر آمد و مسلمان شد و همه مسلمانان از آن خانه بيرون آمدند و تكبير گفتند و آشكارا طواف كردند . خانهء ارقم به خانهء اسلام معروف بود و ارقم آن را براى فرزندان خود وقف اولاد قرار داده بود . گويد ، من وقفنامه را ديدم در آن